ارتباط مردم
  

گزارش ۱۴۵ صفحه اى قاضی رابرتسون در باره كشتارهاى سال ۶۷



محموع مطالب واردشده در هفت روز گذشته :  10
تعداد صفحات:  1  

هم اکنون شما صفحه 1 را می بینید


 2010-07-30
11:05:12
انتشار گزارش ۱۴۵ صفحه اى قاضی رابرتسون در باره كشتارهاى سال ۶۷

راديو فردا، شهران طبری : بنياد عبدالرحمان برومند همراه با انتشار گزارش حقوقى قاضى جفرى رابرتسون، خبرنامه اى در سه صفحه نيز منتشر كرده و در آن مى نويسد: وظيفه اصلى اين بنياد حفظ خاطره قربانيان سياسى، اعاده حيثيت از آنها و دفاع از حقوق بازماندگانشان است و مى افزايد بدين منظور از قاضى رابرتسون كيوسى، مولف كتاب «جنايت عليه بشريت» و كتب ديگر كه تا حال دست كم ۲۰۰ پژوهش براى دادگاه هاى حقوق بشر، مجلس لردها، دادگاه عالى كيفرى و دادگاه هاى ديگر تهيه كرده خواسته است تا با مراجعه به اسناد اين بنياد و اسناد موجود ديگر تحقيقى درباره كشتارهاى سياسى سال ۱۳۶۷ در ايران انجام دهد.

قاضى رابرتسون در اين پژوهش حقوقى ۱۴۵ صفحه اى كه روز چهارشنبه، ششم مردادماه، منتشر شد با ذكر نام و با سند و مدرك، مسئولان وقت جمهوری اسلامی ایران را به جنايت عليه بشريت و نسل كشى متهم كرده و سازمان ملل را به پيگيرى قضايى این افراد دعوت کرده است.

اين پژوهش را بنياد عبدالرحمان برومند در سالروز اعتراض به انتخابات سال ۱۳۸۸ ايران به صورت الكترونيكى منتشر كرده و در پى واكنش هايى كه به آن شد پاسخى نيز در خبرنامه ضميمه آن به چاپ رسانده است.

نکات مهم پژوهش

يكى از نكات مهم اين پژوهش حق و حقوق خانواده هاى قربانيان سال ۱۳۶۷ و دينى است كه از نظر دادگاه بين المللى حقوق بشر، حكومت ايران نسبت به اين خانواده ها دارد.

دكتر لادن برومند، مدير مطالعاتى بنياد، در اين رابطه به راديو فردا مى گويد: «از نظر حقوق بين الملل وقتى جنايتى عليه بشريت اتفاق مى افتد و يا دولتى از قدرت خود سوء استفاده مى كند، اين حكومت موظف است به قربانيان غرامت بپردازد. طبيعتاً بازماندگان قربانيان افراد محقى در اين رابطه هستند. جفرى رابرتسون به نكته اى اشاره كرده كه كمتر به آن اشاره مى شود، اين كه در كشتارهايى مانند كشتار زندان ها در سال ۶۷ مسئله فقط كسانى كه كشته مى شوند نيست، بلكه مسئله خانواده هايى مطرح است كه تحت شكنجه دولتى قرار مى گيرند و اطلاعات لازم به آنها داده نمى شود. آنها درباره چگونگى اعدام و محاكمه عزيزانشان هيچ خبرى ندارند، در مورد تاريخ كشته شدن و محل دفن آنها نيز چيزى نمى دانند و تمام اينها از منظر حقوق بين الملل شكنجه بازماندگان و خانواده ها شناخته شده است. آنها نه فقط به اين دليل كه بازمانده قربانى هستند حق درخواست غرامت دارند و دولت بايد از آنها معذرت بخواهد، بلكه خودشان هم به خاطر صدمات روحى كه ديده اند اين حق را دارند.»

يكى ديگر از نكات مهمى كه در اين گزارش به آن پرداخته شده، آن است كه جنايت عليه بشريت هرگز شامل مرور زمان نمى شود و حتى اگر سال ها از وقوع آن بگذرد مجرمين در هر كجا باشند تحت تعقيب قرار خواهند گرفت.

دكتر لادن برمند همين موضوع را دليل انتشار الكترونيكى اين گزارش در سالگرد اعتراض به انتخابات سال ۸۸ مى خواند و مى گويد: «بعضى ها فكر مى كردند ما به چه دليلى اين تحقيق كه در مورد كشتار سال ۶۷ است را در سالگرد انتخابات سال ۸۸ به زبان انگليسى منتشر مى كنيم. در واقع به اين دليل آن را منتشر كرديم تا هشدارى باشد به كسانى كه امروز در حكومت جمهورى اسلامى تصميم گيرنده هستند به خصوص دستگاه قضايى و انتظامى. آنها بايد بدانند جناياتى كه در سال ۱۳۶۷ رخ داده هنوز موضوع پيگيرى قضايى است و شامل مرور زمان نشده است و موقعى كه دستور سركوب، كشتار، اعدام يا تيراندازى به مردم را مى دهند بايد آگاه باشند كه اين عمل امروزشان فردا مورد پيگيرد قضايى در سطح بين الملل خواهد بود. اين مسئله مهم است كه تعريف اين جنايات به عنوان جنايت عليه بشريت، مسئولان جمهورى اسلامى را نه فقط در برابر ملت خودشان پاسخگو مى كند بلكه در مقابل جامعه بين الملل نيز مسئول خواهند بود و جامعه بين المللى موظف است اين موارد را مورد پيگرد قضايى قرار دهد. به همين دليل جفرى رابرتسون نه تنها از سازمان ملل بلكه از كشورهايى كه قوانين شان اجازه مى دهد عليه مجرمين جنايت عليه بشريت شكايت كنند، خواستار واكنش شديد در مورد كشتار سال ۶۷ شده است.»

انتشار نسخه الكترونيكى قاضى رابرتسون به مناسبت سالگرد اعتراض نسبت به انتخابات رياست جمهورى سال گذشته بحث قابل توجهى را شايد براى اولين بار در عرصه سياسى جامعه ايران و بين هواداران دموكراسى مطرح كرد؛ بحث «انتخاب بين حقيقت و مصلحت».

دكتر لادن برومند در توضيح اين بحث مى گويد: «با انتشار اين گزارش به زبان انگليسى بحثى ميان ايرانيان و طرفداران جنبش سبز ايجاد شد كه آيا صلاح بود در اين شرايط شما به دورانى اشاره كنيد كه آقاى موسوى مسئوليت سياسى مهمى داشته است و ايشان را كه اكنون رهبرى جنبش سبز را به عهده دارد از طرف ديگر مورد فشار و اتهام قرار دهيم. اين بحث مهمى بود و ميان كسانى كه آن را دنبال مى كردند بعضى ها مى گفتند حقيقت بايد در هر صورت مطرح شود و بعضى ها مى گفتند اكنون صلاح نيست و بايد تمركز نيروها روى نجات دادن افرادى باشد كه هم اكنون در زندان ها تحت شكنجه هستند نه كسانى كه ۲۰ سال پيش كشته شدند.»

وى مى افزايد: «به نظر من اين بحث كاذب است زيرا همان طور كه ما در خبرنامه گفتيم هر گاه شما اصل ارجحيت مصلحت را بر حقيقت تقويت كنيد، اين اصل جاى ديگر و در شرايط و مقطع تاريخى و سياسى ديگر گريبانگير شما خواهد شد. كما اين كه اگر در آن دوره كسانى كه در درون نظام مخالف اين كشتار بودند، همان طور كه آقاى منتظرى اين كار را انجام داد، افكار عمومى را شاهد مى گرفتند و با اين امر مخالفت و مبارزه مى كردند اولاً هزاران جوان بى گناه و سرمايه مملكت از بين نمى رفتند و دوماً امروز مسئله جنايت عليه بشريت مطرح نمى شد، همان طور كه امروز آقايان موسوى و كروبى در مظان اتهام قرار دارند كه مصلحت نظام را فداى بيان حقيقت در مورد كهريزك و شكنجه ها و كشتار مردم بعد از انتخابات كردند كه به نظر من كار بسيار درستى كردند.»

خانم برومند می گوید: «اين كه در شرايط فعلى اين كار، رهبرى نهضت سبز را تضعيف مى كند من اين گونه فكر نمى كنم، كما اين كه آقاى منتظرى زمانى كه به عنوان جانشين ولى فقيه و يكى از نظريه پردازان ولايت فقيه و قدرت هاى مهم در جمهورى اسلامى بود از موقعيت و مقام خود گذشت به خاطر آن چه فكر مى كرد حقيقت است. درست است كه آن زمان بهاى زيادى پرداخت اما اگر امروز آقاى منتظرى زنده بود و سران جمهورى اسلامى به پاسخگويى و محاكمه فراخوانده مى شدند مطمئناً بسيارى از زندانيان به نفع او شهادت مى دادند و به دليل خدمتى كه به حقيقت كرد از بوته امتحان سربلند بيرون مى آمد و تاريخ هميشه در اين رابطه از او قدردانى خواهد كرد. در مورد آقاى موسوى هم همين گونه است. يكى از كمبودهايى كه آقاى رابرتسون در تحقيقات خود با آن مواجه شد اين بود كه از طرف افرادى كه در رژيم مسئوليتى داشتند البته به غير از آقاى منتظرى، اطلاعات زيادى در دست نيست و سايرين همه سكوت كرده اند.»


2010-07-30
08:54:01
رهبران ایران مرتکب جنایت علیه بشریت

۱۸ خرداد ۱۳۸۹

بیست و دو سال پیش، در ششم مرداد ماه ١٣٦٧، آیت الله روح الله خمینی فتوای قتل هزاران زندانی سیاسی را صادر کرد : "كسانی كه در زندان‌های سراسر كشور بر سرموضع نفاق خود پافشاری كرده و می ‎كنند محارب و محكوم به اعدام می ‎باشند." این حکم به بهانۀ حملۀ "ارتش آزادی بخش ایران" وابسته به سازمان مجاهدین خلق که از خاک عراق به ایران وارد شده بود (دوم مرداد ماه ١٣٦٧) صادر شد. در پی صدور این فتوا ناگهان ارتباط زندان هایی که از مخالفان دولت لبریز شده بودند با دنیای خارج بریده شد. حق ورود به این زندان ها در انحصار یک هیئت بازپرسی قرار گرفت، یک قاضی شرع، دادستان انقلاب و یک افسر عالیرتبۀ اطلاعاتی اعضای این هیئت بودند.

هیئت بازجویان تنها یک پرسش از زنان و مردان جوانی داشت - که بیشترشان در اوایل دهۀ١٣٦٠، فقط به اتهام شرکت در تظاهرات خیابانی یا اجتماعات سیاسی، و یا داشتن نوشته‌های "سیاسی" بازداشت و به زندان محکوم شده بودند. زندانیان نمی‌دانستند که مرگ یا زندگی‌شان بسته به پاسخی است که به پرسش بازجویان می‌دهند. چشم زندانیانی را که بر عقاید سیاسی و مذهبی خود پافشاری می کردند می بستند و گروه گروه به سمت چوبه های دار می فرستادند و سپس پنهانی اجساد آنان را در گورهای جمعی دفن می کردند.

رهبران جمهوری اسلامی، امّا، به کشتار اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق اکتفا نکردند. این کشتارها، پس از وقفۀ کوتاهی، در ایام عزاداری ماه محرم، از سر گرفته شد. این بار هیئت مرگ (نامی که زندانیان به هیئت بازجویان داده بودند) به احضار اعضای سایر سازمان های چپگرا پرداخت که از نظر این هیئت، عقاید و آرایشان با ایده‌ئولوژی نظام اسلامی سازگاری نداشت. بسیاری از زندانیان چپ گرا نیز تنها به جرم باورهای مذهبی شان، یا به گفتۀ دیگر، عدم اعتقاد به دین، اعدام شدند.

از پاییز سال ٦٧، مدت‌ها پس از این کشتار، مقامات امنیتی به خانواده‌های زندانیان که تشنۀ شنیدن خبری از عزیزان خود بودند، همراه با خبر اعدام کیسه ای از وسایل متعلق به عزیزانشان را تحویل می دادند. ولّی هیچ اطلاعی از محل خاکسپاری آنان داده نمی شد. آنان حتی از حق برگزاری مراسم سوگواری نیز محروم شدند.

این کشتار هولناک مخفیانه انجام شد و مقامات جمهوری اسلامی هرگز رسماً مسئولیت آن را به عهده نگرفتند.

بیست سال پس از کشتار زندانیان، دولت جمهوری اسلامی برای حذف کامل آثار جرم اقدام به انهدام گورهای جمعی نمود و در ٢٠ و ٢٧ دیماه ١٣٨٧ بولدوزرهای دولتی در گورستان خاوران به تخریب قبرهایی پرداختند که خانواده های قربانیان بر اساس حدس و گمان برای عزیزان خود ساخته بودند. تخریب گورهای جمعی اگر چناچه ادامه پیدا کند، از سویی بازماندگان قربانیان را برای همیشه از بازشناسی اجساد عزیزانشان و تدفین آنها، که حق مسلم خانواده است، محروم خواهد کرد، و از سوی دیگر، جامعه را از کشف حقیقت و شناخت ابعاد این جنایت دولتی باز خواهد داشت.

بنیاد عبدالرحمن برومند، که هدف و وظیفۀ اصلی اش حفظ خاطرۀ قربانیان، اعادۀ حیثیت از آن ها و دفاع از حقوق بازماندگانشان است، البته از بدو تشکیل و تا آنجا که میسر بوده، سرگذشت قربانیان کشتار ٦٧ را در امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر، مستند نموده و این کار را پیوسته ادامه داده است. امّا با تخریب گورستان ها این کوشش دیگر به تنهایی بسنده نبود و لازم بود که حرکتی در مقابل سیاست سرپوش گذاشتن بر این کشتار و به فراموشی سپردن آن که توسط رژیم جمهوری اسلامی به جامعه تحمیل می شود انجام گیرد.

با آگاهی از اینکه به مرور زمان، نسلی که شاهد و قربانی این کشتار بوده دیگر نخواهد بود که گواهی دهد، بنیاد برآن شد که از قاضی جفری رابرتسون، یکی از حقوقدانان برجسته و کارشناس عالیرتبه جنایت علیه بشریت بخواهد تا از منظر حقوق بین الملل این جنایت فجیع را تعریف کرده و راه های موجود برای دادخواهی را پیش پای قربانیان و خانواده‌های آنان بگذارد. برای تسریع کار تحقیق، همۀ نیروی تحقیقی و آرشیوهای بنیاد در اختیار آقای رابرتسون قرار گرفت، و اسناد و مدارک مورد نیاز وی به دو زبان انگلیسی و فارسی آماده و در دسترس وی قرار گرفت. بنیاد همچنین تماس گواهان را با قاضی رابرتسون تسهیل نمود. پس از تکمیل تحقیقات و شنود اظهارات گواهان، قاضی رابرتسون نظر خود را در یک گزارش ١٤٥ صفحه ای ارائه داد و مسئولان وقت را متهم به ارتکاب جنایت علیه بشریت و نسل کشی نمود و سازمان ملل را دعوت به پیگرد قضایی مسئولان این جنایت کرد.

تدوین این گزارش را مدیون شجاعت و پیگیری خستگی ناپذیر زندانیان سیاسی هستیم که، چون منیره برادران، ایرج مصداقی و دیگر گواهان این فاجعه، با بزرگمنشی و از خود گذشتگی، رنج بازگشت به خاطره ها را در راه عدالت و به یاد یاران از دست رفته به جان خریدند. گزارش قاضی رابرتسون در دست ترجمه است و همراه با مجموعۀ اظهارت گواهان و مقامات مسئول در دو جلد به دو زبان انگلیسی و فارسی در چند ماه آینده منتشر و در اختیار عموم قرار خواهد گرفت.

نسخۀ الکترونیکی و انگلیسی این گزارش، به مناسبت سالروز سرکوب تظاهرات مردمی علیه نتایج انتخابات، منتشر شد. انتخاب این تاریخ به مثابه هشداری بود به مسئولان رژیم اسلامی که از سرکوب تظاهرات و اعمال خشونت خودداری کنند و به یاد داشته باشند که جنایت علیه بشریت شامل مرور زمان نمی‌شود و پیامدهای اعمال امروز، فردا گریبانگیرشان خواهد شد. امّا از آنجا که تنی چند از شخصیت های اصلاح طلب امروز، چون آقای موسوی، در زمان کشتار ٦٧ صاحب منصب بوده و طبعاً باید در مورد کشتار ٦٧ توضیح بدهند، انتشار این گزارش بحث مهم "انتخاب بین مصلحت و حقیقت" را درحوزۀ عمومی دامن زد. و بعضی در مورد تاریخ انتشار این گزارش به بنیاد خرده گرفتند و حتی بنیاد را متهم به غرض ورزی سیاسی کردند.

اینکه انتشار این گزارش فارغ از موضوع اصلی آن، یعنی جنایت یک دولت علیه بشریت، بحث مهم "انتخاب بین مصلحت و حقیقت" را در میان هواداران دموکراسی در ایران دامن زده، خود نتیجۀ مثبتی است. مسئولان بنیاد به دقّت این بحث را دنبال کرده و متوجه شدند که اکثریت کسانی که در این باره نظر داده اند، از محتوای گزارش اطلاعی ندارند و آن را نخوانده اند. برای روشن کردن اذهان و به امید تشویق عموم به ادامۀ این بحث، بنیاد برومند سالگرد صدور فتوای کشتار ٦٧ را وقت مناسبی برای انتشار ترجمۀ فارسی فشردۀ گزارش قاضی رابرتسون دانسته و به این مناسبت، با ادای احترام به یاد قربانیان این جنایت فجیع، متن مذکور را در اختیار عموم قرار می دهد.

بنیاد عبدالرحمن برومند در پیروی از این اصل تشکیل شده است که حقیقت بزرگترین مصلحت در سیاست است و تفکیک حقیقت از مصلحت در مقاطع مهم تاریخ سیاسی جهان و تاریخ سیاسی ایران حاصلی جز پیروزی شرّ بر حق نداشته است. و همین امروز که دوستانی برای دفاع از حقوق قربانیان کشتار ٦٧ به بنیاد خرده می گیرند، افراد دیگری آقایان موسوی و کروبی را آماج حمله های خود قرار می دهند که چرا با زیر پا گذاشتن مصلحت، حقایق را در بارۀ کشتار و شکنجه در بازداشتگاه کهریزک بر ملا کرده اند. و همین امروز به نام مصلحت است که دادگاه های فرمایشی برای قربانیان کهریزک، مسئولیت آمران این جنایات را لوث کرده و تنها چند مأمور دون پایه را پشت درهای بسته و در خفا به پاسخگویی می خوانند.

باشد که گشایش این بحث، زمینه ساز پیروزی اصل حقیقت بر مصلحت در فرهنگ اخلاقی و سیاسی کشورمان گردد.



بنیاد عبدالرحمن برومند

واشنگتن

ششم مرداد ماه ١٣٨٩



2010-07-30
08:45:48
رهبران ایران مرتکب جنایت علیه بشریت
طبق قوانین بین المللی، علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور پیشین، میرحسین موسوی، کاندیدای اخیر ریاست جمهوری، و شماری از قضات و مقامات فعلی یا پیشین از جمله رئیس سابق دیوان عالی کشور، موسوی اردبیلی، همگی را می شود برای مباشرت در کشتار هزاران زندانی سیاسی در پایان جنگ ایران و عراق بازداشت کرد. این ماحصل گزارش ۱۴۵ صفحه ای جفری رابرتسن می باشد که شورای امنیت را مصرانه ترغیب به تشکیل دادگاه ویژه ای شبیه دیوان بین‌المللی برای یوگوسلاوی و رواندا، کرده است تا این افراد را به اتهام "یکی از بدترین فجایع حقوق بشری پس از جنگ جهانی دوم،" محاکمه کند.

این گزارش چنین نتیجه می گیرد که این رهبران به جرم اجرای فتوای آیت الله خمینی در تیرماه ۱۳۶۷ ، که هزاران زندانی سیاسی را بدون محاکمه به مرگ محکوم کرد، گناهکار هستند. در زندان معروف اوین در تهران و بیست زندان دیگر در سراسر کشور مخالفانی که قبلا به حبس های مختلف محکوم شده بودند ولی از باورهای مذهبی شان توبه نکرده بودند را چشم بسته در برابر قضاتی آوردند که هزاران نفر را به سوی چوبه های دار روانه کردند. "آنها را چهار نفر چهار نفر از جرثقیل و یا در گروه های شش نفره در صحن محل اجتماعات زندان از طناب آویزان کردند. اجساد آنها را با مواد ضدعفونی کننده پوشانده، در کامیون های یخچال دار گذاشته و شبانه در گورهای دستجمعی که محلشان هنوز از خانواده ها مخفی نگاه داشته شده است، دفن کردند."


2010-07-29
17:19:54


2010-07-29
16:52:49
گزارشی از زندان رجائی شهر به هر آنکس که گوش شنوایی دارد

اگر چه ممکن است در خارج از زندان زندگی‌ به ظاهر در جریان باشد ولی‌ قطعاً در همین کرج کسی‌ نمی‌تواند باور کند که چند متر آنطرفتر یعنی‌ پشت دیوار زندانی که از کنار آن عبور می‌کند چه جهنّم و فاجعه انسانی‌ در حال وقوع است،همانطور که خیلی‌ها در اطراف اردوگاههای داخو و آشویتس هم در حال زندگی‌ بودند و شاید به درستی‌ نمی‌‌دانستند درداخل آن چه می‌گذرد.

میخواهم تنها در یک پلان شمایی از زندان رجائی شهر که نزد اهالی کرج بسیار بزرگ مینماید ولی‌ در واقع به دلیل ازدحام جمعیت بسیار کوچک است را به تصویر بکشم . اینجا گویی که دنیایی دیگر است ،چیزی شبیه جهنّم در فیلمهای تخیلی‌،آکنده ازآتش و دود و چهرههای سیاه سوخته و ژولیده ، بدنهأی لختو عرق کرده و سراسر قرمز و آبله ای‌ بر اثر زخم نیش شپش ، شلوار هایی با لنگ پاره شده آن که به عنوان کمربند استفاده شده ، پاهای برهنه و کثیف لباسهای پشت و رو پوشیده شده به خاطر شپش،دمپایی هایپاره و لنگه به لنگه، هوای کثیفو آلوده، بوی زباله‌های متعفن شده، گنداب توالت های سر ریز شده، استفراغ‌های خشک ناشی‌ از مسمومیت‌ها ،خلط‌ های سینه عفونی‌ شده که همهٔ محوطه را فراگرفته،بوی عرق بدن هایی که در این فضای بستهو گرم و آلوده به ندرت امکانحمام کردن می‌‌یابند...همه و همه با بوی زخم ادرار افرادی که نمیتوانند خود را کنترل کنند به اوج می‌‌رسد و این همه با فریاد و همهمهٔ سرسام آور زندانیانی که با بطری‌های پلاستیکی سیاه شده به عنوان لیوان چای در صفهای انبوه،دوصف ایستاده و یا پشت سر هم در صفهای چند ردیفه و فشرده در نوبت توالت و حمام و غیره صف کشیده‌اند ، رخ میدهد .

چهره‌های تکیده شده ناشی‌ از سو تغذیه ولی‌ پنهان در پشت انبوه ریش و موهای ژولیده ، سرفه‌های دلخراش ناشی‌ از مشکلات ریوی به خاطر فضای بسته آلوده، بدنهای غیر متعارف که کودکان قحطی زده آفریقا را تداعی می‌‌کند ، انبوه زندانیان ولو شده در وسط راهروها که یا به خوابی‌ مرگ مانند فرو رفته اند و یا به شکل گرما زده شده وارفته و با چشمانی بی‌ روح به نقطه ایی از دیوار و سقف خیره مانده و یا چمباتمه به دیوار تکیه داده، لخت شده، شپشها را در درز لباس‌هایشان می‌‌جویند که در حین عبور انبوه نفرات به آنها میخورند ، تقریبا عادت کرده اند.

انبوهی دیگر که تنها به خاطر اینکه امکان قدم زدن در این ازدحام را نمی‌‌یابند تنها و یا دو نفره ایستاده دیگران را تماشا میکنند و یا با بخیه‌های رویمچ و یا گردنشان که ناشی‌ از خود زنی‌ است بازی میکنند و عموما هم تکه پارچه یا حوله ای‌در دست دارند که هم برای خشک کردن عرق سرو صورت هر چند دقیقه به سرو صورت می‌‌کشند و هم به عنوان ماسکی جلوی دماغ و دهنشان می‌‌گیرند تا بوی گند و آلودگی هوا را به میزانی‌کنترل و تحمل کنند و باهمه اینها در هیاهوی کرکننده بلندگو و یا فریادهایی‌با فحش‌های رکیک دیگران را به سکوت و رعایت نوبت توالت و حمام و غیره دعوت می‌کند همراه است واین همه را وقتی‌ میتوانیم بفهمیم که بدانیم در جائی‌ که حد اکثر ۹۰ نفر گنجایش استاندارد آن است ، ۱۱۰۰ نفر محبوس است، برای هر ۲۵۰ نفر ۱ حمام ، هر ۵۰۰ نفر یک شیر صابون یا مایع دستشویی هر ۱۷۰ نفر یک توالت ( آن هم اغلب پر و سر ریز کرده است) هر ۵ نفر یک متر مربع جا(به همین خاطر از فضای راهرو و راه پله‌ها هم استفاده میشود) و هر ۵ یا ۶ نفر روی ۱ پتو می‌خوابند و مجبورند از ۷ صبح تا ۷ شب هم بیرون از سلولها و در محوطه هواخوری و جلوی آفتاب باشند چون در سلولها و زیر سقف مطلقاً جا نمی‌‌شوند، حتی در محوطه هواخوری هم به ندرت جائی‌ برای ایستادن گیر می‌‌آید و وقتی‌ غذا برای خیلی‌ها تنها روی تکه ایی روزنامه ریخته میشود به جز داخل هواخوری جائی‌ برای نشستن و خوردن آن نمی‌‌یابند و این اوضاع حتی زندانبانان را هم به سطوح آورده چون حتی امکان شمارش و آمارگیری را هم در این ازدحام جمعیت نمی‌‌یابند و خود نیز درمعرض انواع بیماریهایند...

و عجب اینکه تلویزیون از بوق سگ‌ تا پاسی از شب از کرامت انسانی‌، جایگاه انسان و حتی مدیریت جهانی‌ صحبت می‌کند ولی‌ از این اوضاع سخنی به میان نمی اید چرا که صحبت از بهداشت و حمام و توالت با امنیت ملی‌ گره خورده و طرح آن جرمی‌ در ردیف اقدام علیه امنیت و نشر اکاذیب است و اگر کسی‌ هم مثل رضا جوشن جوان ۲۲ ساله ایی که در وقایع انتخابات دستگیر شد به این وضع اعتراض و آنرا بیان کند بلافاصله به سلول انفرادی منتقل می‌‌شود، البته من هم انتظاری غیر از این ندارم ولی‌ اوضاع رجائی شهر ( و البته بقیه زندانها) بسیار اسفناکتر از آن است که سلول انفرادی راه حل آن باشد و بیخود نیست که برای زندانیان در ایران گوانتانامو و ابوغریب رویایی است دست نیافتنی و امیداعدام شدن راه خلاصی سهل الوصول ترو بسیار متداول تر است و دست یافتنی تر ....

سعید ماسوری
زندان رجائی شهر
مرداد 1389


2010-07-26
23:33:26
مردان و زنان مبتلا به دردهای استخوانی نباید ورزش را کنار بگذارند!!

به فکر استخوان هایی که دارند پوک می شوند، هستید؟

محمد رحیمیان

پوکی استخوان (Osteoporosis) یک بیماری شایع متابولیک استخوان بوده و در آن کاهش عمومی و شدید در توده استخوانی (پوک شدن استخوان) به وجود می آید که در آن عناصر تشکیل دهنده استخوان از نظر کیفیت تغییر نمی کند، ولی از نظر کمیت کاهش می یابد. زنان بیشتر از مردان دچار پوکی استخوان می شوند و همینطور با افزایش سن احتمال بروز پوکی استخوان بیشتر می شود. عوامل متعددی وجود دارد که می تواند باعث بروز این بیماری شود از جمله کاهش و از بین بردن فعالیت عضو به علت حرکات طولانی مدت، رژیم های غذایی یا کمبود مواد پروتئینی، دریافت ناکافی کلسیم، کمبود ویتامینD، مصرف زیاد کافئین، یائسگی زودرس (قبل از 45 سالگی)، وراثت، زنانی که تخمدان هایشان با عمل جراحی از بدن خارج شده، زنانی که دارای استخوانهای کوچک بوده یا کوتاه قد و لاغر هستند، زنان اروپای شمالی یا آسیایی تبار و همچنین بیماریهایی نظیر تیروئید، کلیه و برخی از سرطانها ممکن است به پوکی استخوان منتهی شود.

توده استخوانی هر فرد معمولا در30تا 35 سالگی به بیشترین میزان خود می رسد و پس از این سن، کاهش توده استخوان به صورت یک روند طبیعی پیری آغاز می شود. طبق آمار از شبکه ملی مدارس علمی ایران 50 درصد افراد بیش از 65 سال سفیدپوست پوکی استخوان داشته و فقط در 20 درصد از این افراد علائم بالینی وجود دارد. 30 درصد افرادی که به سن 75 سالگی رسیده اند دچار شکستگی ناشی از پوکی استخوان (استئوپروز) می شوند.

وزن کم زنان بسیار لاغر که عادت ماهانه آنها را مختل کند می تواند آنها را در معرض پوکی استخوان قرار دهد. همینطور ورزش نکردن و نداشتن فعالیت، کاهش توده استخوان را تسریع می کند. اگر برنامه تلویزیونی ما را دیده باشید در گفتگویی که با دکتر بهرام جم (متخصص فیزیوتراپی) داشتیم به این نکته اشاره داشتند که مردان و زنان مبتلا به دردهای استخوانی نباید ورزش را کنار بگذارند.

برای بررسی بیشتر و داشتن اطلاعات کافی بهتر است از نظر متخصصان بهره مند شوید. آنچه به شغل و تخصص ما مربوط می شود، عدم توانایی شخص بیمار در انجام امور شخصی او می باشد و اینکه چه راهکارهایی را می توان از طریق بیمه جویا شد و خود را بدان محافظت کرد.

همانطور که در موارد فوق ذکر شد افراد زیادی در معرض این بیماری قرار دارند. شخص مبتلا به تدریج از عهده کارهای روزانه اش به راحتی و به تنهایی برنخواهد آمد. در مواردی مشاهده شده که شخص مبتلا به پوکی استخوان دچار استئومالاسی نیز می شود. به زبان ساده تر دچار تغییر شکل در قفسه سینه خواهد شد. بدشکلی ستون مهره ای و فضای دنده ای ممکن است باعث نارسایی تنفسی شود و گاه مورد دوم می تواند خود باعث پوکی استخوان شود.

زبان بیمه در این مرحله، تفکر کردن و مقابله صحیح قبل از وقوع بیماری است. گاه ممکن است اینگونه به نظر رسد که بیمه با بیان اینگونه موارد می خواهد افراد را نگران سازد، اما اگر واقع بین باشیم متوجه می شویم که بیمه ناچار است به شما از قبل هشدار دهد تا بتواند کمک مناسبی باشد. موارد متعددی از مراجعه کننده ها وجود دارند که بعد از مبتلا شدن به واریس، افسردگی، سکته قلبی و حتی سرطان به کمک بیمه نیازمند بودند، ولی متاسفانه با کمی تاخیر مراجعه کردند.

در سلسله مقالات ما، شما با بیماریهایی آشنا می شوید که با آنها بیگانه نیستید، اما به آن فکر نمی کنید. فقط دقایقی بیاندیشید که اگر نتوانید کارهای روزانه تان را انجام دهید چه خواهد شد؟ اگر نتوانید سر کار خود حاضر شوید بر سر هزینه های شما که ثابت و پا برجا هستند چه خواهد آمد؟ چه کسی پاسخگوی هزینه های درمان شماست؟

گاه بد نیست میان مشغله های روزانه و دوندگی های بی پایانمان، به جسم خسته مان نگاهی کنیم. برای روزهای بیماری اش چه اندیشیده اید؟…

* محمد رحیمیان کارشناس ارشد بیمه و سرمایه گذاری و عضو انجمن رسمی مشاورین متخصص بیمه و امور مالی کانادا است.


2010-07-26
11:04:37
سلمان رشدی، آیه‌های شیطانی و مهاجرانی اصلاح‌طلب
اسد سیف


در ۲۵ بهمن‌ماه ۱۳۶۷، پنج ماه پس از انتشار رمان "آیه‌های شیطانی"، آیت‌الله خمینی طی یک فتوا اعلام داشت:

"به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می رسانم، مؤلف کتاب آیات شیطانی که علیه اسلام و پیامبر و قرآن تنظیم و چاپ و منتشر شده است، هم‌چنین ناشرین مطلع از محتوای آن محکوم به اعدام می باشند. از مسلمانان غیور می خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرئت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس در این راه کشته شود، شهید است انشاء‌الله. ضمناً اگر کسی دسترسی به مؤلف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام آن را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد."

بر اساس "فتوای خمینی" سلمان رشدی باید کشته شود، زیرا رمانی علیه "پیامبر و قرآن" نوشته و به "مقدسات اسلام" توهین نموده است. مرگ نویسنده باید درس عبرتی باشد تا "دیگر کسی جرئت نکند" چنین رفتاری علیه مسلمین پیش گیرد. پاداش قاتل بهشت است.

پس از صدور فرمان "امام"، "امت" او در خیابان‌ها به راه افتاد، پرچم دولت انگلیس و مترسک سلمان رشدی را به آتش کشید، به سفارت انگلیس در تهران حمله برد، نمایندگان مجلس و دولت سخنان رهبر خویش تکرار کرده و بنیادهای دولتی و نیمه دولتی برای سر نویسنده جایزه تعیین کردند. خمینی و هم "امت حاضر در صحنه" هیچ‌کدام نه رمان می شناختند و نه "آیه‌های شیطانی" را خوانده بودند.

هم‌زمان با "فتوا"، سازمان‌های تبلیغاتی رژیم با سرمایه‌ای کلان به راه افتادند تا در داخل و خارج از کشور، اهداف امام پیش گیرند. کتاب "نقد توطئه آیات شیطانی" از جمله همین تبلیغات است که سید عطاء‌الله مهاجرانی، وزیر ارشاد آینده در دولت محمد خاتمی، نوشته است. این کتاب را "انتشارات اطلاعات" فراهم آورده و "دفتر برنامه‌ریزی و هماهنگی تبلیغات خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اداره حقوقی و اداره محرمانه وزارت امور خارجه، خبرگزاری جمهوری اسلامی" و...هر کدام نویسنده را در تهیه این اثر کمک بوده‌اند.

کتاب آقای مهاجرانی که بر شیوه تاریخ‌نویسی سنتی استوار است، بر چند محور تحریر شده است:


توطئه غرب علیه اسلام و ایران

غرب فاسد و شیطان و ضد انسان است. در تمامی حیاتِ خویش کوشیده است بر شرق تسلط یابد. شوق استیلا بر شرق، پس از به قدرت رسیدن اسلام، روزافزون شد. در جنگ‌های صلیبی "تمامی تلاش غرب بر این بود که سیطره و حضور اسلام را بشکند و محدود کند." (ص ۲۰) "غرب از تمدن و فرهنگ اسلامی بهره فراوان برد، اما دشمنی و کینه تلخ و تاریخی‌اش نسبت به اسلام فروکش نکرد."(ص۲۰)، "سراسر مشرق‌زمین حاصل توطئه غرب است."(ص۲۵) نویسنده حتا گام‌های ترکیه به راه مدرنیته را "توطئه غرب" می داند. (ص ۲۶)

در برابر غربِ ستمگر، شرقِ اسلامی قرار دارد که سرچشمه انسانیت است. علت دو قرن هجوم نیروهای اسلام به غرب و کشتار غربیان و به آتش کشیدن شهرها را نویسنده چنین بیان می کند؛ "اسلام به عنوان یک اعتقادِ حرکت‌بخش و امیدآفرین مسلمانان را تا قلب اروپا و آفریقا کشانید."(ص۱۷) نبرد نیروهای اسلام "نه به عنوان یک جنگ نژادی، بل‌که دقیقاً به عنوان یک نبرد اعتقادی" بود. (ص۳۰)

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، سرانجام در تقابل نیروهای خیر و شر، زمان نبرد نهایی بین غرب و شرق فرا رسید. "کتاب آیات شیطانی حمله به استراتژی شرق بود و فتوای امام خمینی حمله مستقیم به استراتژی غرب."(ص۳۱)

مهاجرانی بر این گمان است که "پدیده سلمان رشدی را می توان حلقه‌ای از زنجیره برخورد غرب با جهان اسلام دانست."(ص۱۲) به زعم او، تمدن غرب در حال زوال است و "فتوای امام سرآغاز حرکت رودخانه‌های عظیم توده‌های مسلمان." و این غرب را خوش نمی آید.(ص۱۲) "ترکیدن بادکنک سلمان رشدی در اثر تقابل دو فرهنگ، دو تمدن اسلام و غرب حاصل شده است."(ص۱۰)



سلمان رشدی، مزدور انگلیس و صهیونیسم

در جمهوری اسلامی هزاران نویسنده پیرامون حکومت سازماندهی شده‌اند تا اهداف حاکمیت را به شعر و داستان بازنویسند. موضوع آثار ادبی و هنری را در یک حکومت ایدئولوژیک، حاکمیت تعیین می کند. آقای مهاجرانی نیز بر این اساس فکر می کند، دولت انگلستان نوشتن "آیات شیطانی" را به سلمان رشدی سفارش داده و رشدی "ابزار بازی انگلیس است" و رمان‌های او به توصیه آن‌ها نوشته شده است. (ص۴۹)

مهاجرانی فکر می کند، نوشتن این کتاب از پیش "طراحی و سفارش شده." و ناشر یهودی آن "سفارش نگارش" آن را داده است. (ص۱۶۰) او به نقل از رفسنجانی، رئیس مجلسِ وقت، ابعاد این رفتار را باز می گشاید؛ "آدم می بیند که قبلاً پول داده می شود، به این شخص به عنوان حق تألیف، آدم می بیند برای این شخص محافظ می گذارند، برای این‌که می دانند چه کار دارند می کنند. می بینیم یک بنگاه انتشاراتی صهیونیسم دنبال کار است. می بینیم از پیش ترجمه‌ها در کشورهایی مثل آمریکا و ایتالیا آماده می شود..."(ص ۱۲۵)

نویسنده به این نتیجه می رسد که؛ "سلمان رشدی به عنوان چهره مناسبی انتخاب شده که می توانست مجری توطئه باشد...او به عنوان یک مأمور ویژه، آیات شیطانی را نوشته است."(ص۹۷) از آیت‌الله خمینی دلیل می آورد که؛ "مسأله کتاب آیات شیطانی کاری حساب شده برای زدن ریشه دین و دینداری و در رأس آن اسلام و روحانیت است."(ص۸۰)



جرم سلمان رشدی

بزرگ‌ترین جرم سلمان رشدی، "شک در موضوع وحی" است و این‌که پیامبر"فردی خودخواه"معرفی شده، یاران او "افرادی هستند با انحراف‌های گوناگون". رشدی در کتاب خویش "نسبت انحراف به همسران پیامبر" داده، "نسبت به احکام اسلامی تحقیر و اهانت" روا داشته، و "فرشته وحی جبرئیل" را "تحقیر و اهانت" کرده، (ص۸۷) او هم‌چنین، "چهره خمینی" را مخدوش کرده است. (ص۷۷)

با توجه به چنین اتهاماتی، او "مسائلی را مطرح می کند که دیگر قابل پاسخگویی نیست و پاسخ‌اش همان فتوای امام خمینی است."(ص۷۸)

در ادامه بحث، مهاجرانی به تاریخ اسلام رجوع می کند، از قرآن و احادیث کمک می گیرد تا ثابت کند، مرگ حق سلمان رشدی است و او باید کشته شود. از "عالمان اسلام" و احکام آنها نقل می کند که هرکس پیامبر را توهین کند، قتل او واجب است و نتیجه می گیرد که حکم خمینی نیز بر این اساس قابل اجراست.(صص۳۳-۲۳)

مهاجرانی در کتاب خویش آگاهانه تاریخ را با رمان یکی می پندارد تا بدین‌وسیله رشدی را به تحریفِ تاریخ متهم کند.

"نقد توطئه آیات شیطانی" تا کنون ۲۵ بار تجدید چاپ شده، از سوی نهادهای دولتی به زبان‌های عربی و انگیسی ترجمه و در کشورهای مختلف پخش شده است. مهاجرانی اکنون، پس از گذشتِ بیست سال از چاپ این کتاب، به دامان غرب پناه آورده و در انگلستان سکونت دارد. اگرچه می کوشد خود را از آن نظام دور نگاه دارد، اما هم‌چنان به این اثر خویش افتخار می کند.

در مورد کتاب آقای مهاجرانی زیاد می توان نوشت، اما همین خود می تواند سئوالی باشد برای خواننده که: آیا می توان طرفدار "حقوق بشر" بود و ترور یک انسان را تأیید و تبلیغ کرد؟ آیا می توان از دمکراسی و آزادی انسان سخن گفت و هم‌زمان قتل انسانی را سازمان داد؟

منبع: نشریه شهرون


2010-07-26
10:37:40
فرشید نعمتی و مدل موی اسلامی


یک کانادائی ایرانی تبار صحنه گردان مدل موی اسلامی



۲ مرداد ۱۳۸۹




در برنامه خبری تلویزیون جمهوری اسلامی در مورد هفته عفاف که نوار ویدئوئی آن در خواندنیها منتشر شد و می توانید آن را در از راه پیوند پائین صفحه نگاه

کنید ، فردی که در سرش بیش از چند تار مونداشت مدعی بود موسسه او در حال طراحی مدل موی اسلامی برای مردان ایرانی است
.


وی همچنین مدعی بود که قرار است جمهوری اسلامی یک آکادمی ویژه مدل موی اسلامی در کشور کانادا تاسیس کند تا بتوان مدلهای ابداعی را به سرتاسر جهان صادر کند .

به گزارش سیمای جمهوری اسلامی مدل موهای ابداعی این موسسه را وزارت ارشاد اسلامی نیز تائید کرده بود .



شرکت کنندگان در کلاس

آموزشی در تهران و استاد وارداتی از کانادا


انتشار گزارش خواندنیها در این باره که ویدئوی ضبط شده از خبر سیما نیز به آن ضمیمه بود موجب شد که این موضوع ظرف مدت کوتاهی روی اینترنت به گردش بیفتد

و نقل آن در برنامه پارازیت تلویزیون صدای امریکا آن را بیشتر بر سر زبانها بیندازد .


اما علاوه بر ایران ، این روزها “مدل موی اسلامی ” به سوژه داغی برای رسانه های کانادائی نیز تبدیل شده است . از جمله یکی از روزنامه نگاران

نشریه معروف “گلوب اند میل” گزارشی را در این باره تهیه کرده است که روز شنبه ۲۴ ژوئیه در وب سایت این نشریه منتشر شد اینجا .


بر اساس تحقیقات این نشریه ، فردی که پشت برنامه “مدل موی اسلامی ” قراردارد افشین نعمتی نام دارد و مدیر بازاریابی خاورمیانه ای شرکتی به نام

“آماکا” در شهر تورنتو در کشور کانادا است اینجا .


تحقیقات گزارشگر این نشریه نشان می دهد که افشین نعمتی مالک منحصر به فرد شرکت “آماکا” است که در ایالت “اونتاریو” کانادا

به ثبت رسیده است . اما زمانی که گزارشگر به آدرس ثبت شده این شرکت مراجعه می کند ، خود را با شرکتی که کارهای حسابداری را انجام می دهد روبرو می بیند .


این موسسه به وسیله یک ایرانی دیگر به نام “داود اکبری” اداره می شود . داود اکبری مدیر این موسسه از این که افشین نعمتی بدون اطلاع او از

آدرس او در ثبت شرکت استفاده کرده است شگفت زده می شود و می گوید « آقای نعمتی به دفتر ما مراجعه کرد و اظهار داشت در کار واردات و صادرات فعالیت می کند ولی

توضیح بیشتری نداد! » .


همچنین در تماس این نشریه با انجمن بازاریابان و سایر مراکز بازاریابی در کانادا ، همه آنها از وجود شرکتی به نام ” آماکا” اظهار بی اطلاعی می کنند

.


افشین نعمتی خود را فارغ التحصیل دکترا در رشته مدیریت از دانشگاه “یورک” معرفی کرده است اینجا ولی زمانی که گزارشگر این نشریه به دانشگاه مراجعه می کند به او می گویند هرگز چنین دانشجوئی

در رشته دکترا این دانشگاه و دانشکده های وایسته به آن وجود نداشته است . در برنامه خبری سیمای جمهوری اسلامی نیز افشین نعمتی “دکتر در رشته بازاریابی بین

المللی ” معرفی شده بود .


گزارشگر روزنامه تلاش می کند با دفتر “آماکا” که با شرکت دیگری نیز برای صادرات و واردات محصولات الکترونیکی و برگزاری سمینار در یک محل

فعالیت دارند تماس تلفنی بگیرد . این تماس برقرار می شود ولی منشی واپراتور تلفن این شرکت بالاخره نمی تواند مکالمه را به افشین نعمتی وصل کند!


کلاهبرداری از جمهوری اسلامی شگرد تازه ای نیست و از ابتدای انقلاب رواج داشته است با این تفاوت که در اوایل امر رندان نابکار خود را با صحنه سازی به عنوان دلال

اسلحه جا می زدند ولی این روزها چهره آنها تغییر کرده و به جای کلاهبرداری در پوشش دلالی و فروش اسلحه ، خود را به عنوان متخصص , تبلیغاتچی که این روزها مورد

احتیاج شدید رژیم است جا می زنند و با همدستی افرادی از درون دستگاه به آلاف و الوف می رسند .


“شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور ” اینجا که بوسیله رحیم

مشائی معاون احمدی نژاد راه افتاده است ،یکی از آن نهادهائی است که فرصتهائی را در اختیار کلاهبرداران حرفه ای قرار داده که با جا زدن خود به عنوان سرمایه دار و

کارشناس ، از یکطرف به رژیم نزدیک شده و به رایگان به تهران سفر کنند و پذیرائی شوند و چندی بعد با جیبی پرمایه و چهره ای حق به جانب به اروپا و امریکا بازگشته

وخود را در صفوف اپوزیسیون جا بزنند .


ویدئو مدل مو اسلامی تائید شده وزارت ارشاد اینجا


گزارش روز گذشته تلویزیون الجزیره اینجا


 


2010-07-25
23:38:39
وزارت نيرو و سازمان آب با پايين‌ترين استانداردهای موجود در جهان سلامت آب را مي‌سنجد
ايلنا:وزارت بهداشت مي‌گويد استانداردهای آب آشاميدنی تهران بايد با استانداردهای سازمان بهداشت جهانی who مطابقت داشته باشد ولی وزارت نيرو استانداردهای خاص خود را مدنظر قرار داده است
ـ درصدد نزديک کردن استانداردها هستيم.


ايلنا: معاون محيط زيست انسانی سازمان محيط زيست گفت: سيستم آبی که امروز وزارت نيرو و سازمان آب آن را پاک ميدانند استاندارد است ولی با پايين‌ترين استانداردهای موجود در جهان مطابقت مي‌کند.

علي‌محمد نوريان معاون محيط زيست انسانی سازمان محيط زيست در گفت‌و‌گو با خبرنگار ايلنا، در مورد موضوع سازمان حفاظت محيط زيست در مورد آلودگی آب تهران به نيترات گفت: علت اختلاف نظر وزارت بهداشت و درمان و وزارت نيرو در تفاوت استانداردهای مدنظر هر يک از دو وزارتخانه است.
او ادامه داد: وزارت بهداشت مي‌گويد استانداردهای آب آشاميدنی تهران بايد با استانداردهای سازمان بهداشت جهانی who مطابقت داشته باشد ولی وزارت نيرو استانداردهای خاص خود را مدنظر قرار داده است.
او افزود: سيستم آبی که امروز وزارت نيرو و سازمان آب آن را پاک ميدانند استاندارد است ولی با پايين‌ترين استانداردهای موجود در جهان مطابقت مي‌کند.
نوريان تاکيد کرد: موضع سازمان حفاظت محيط زيست به نظر وزارت بهداشت نزديک است چون صلاحيت تاييد سلامتی آب آشاميدنی مردم با وزارت بهداشت است.
او افزود: با جلساتی که طی چند وقت اخير بين سازمان حفاظت محيط زيست، وزارت بهداشت و درمان و نيرو داشته‌ايم درصدد نزديک کردن استانداردهای اين دو وزارتخانه به يکديگر هستيم


2010-07-25
18:00:30
رهبر سابق الفتح: "طرح تشکیل سپاه را من نوشتم"


انیس النقاش، یکی از رهبران سابق الفتح که به همراه کارلوس درعملیات گروگان گیری وزیران اوپک در سال ۱۹۷۵ شرکت داشت، در کتاب خاطرات خود که اخیراً تحت نام "انیس النقاش ـ اسرار پشت صحنه" به همت صقر ابوفخر، خبرنگار و محقق فلسطینی، تدوین شده، به شرح بعضی رویدادهای سیاسی چند دهه اخیر ایران و خاورمیانه پرداخته است ...



انیس النقاش، یکی از رهبران سابق الفتح که به همراه کارلوس درعملیات گروگان گیری وزیران اوپک در سال ۱۹۷۵ شرکت داشت، در کتاب خاطرات خود که اخیراً تحت نام "انیس النقاش ـ اسرار پشت صحنه" به همت صقر ابوفخر، خبرنگار و محقق فلسطینی، تدوین شده، به شرح بعضی رویدادهای سیاسی چند دهه اخیر ایران و خاورمیانه پرداخته است. نقاش در خاطرات خود تاثیر جنبش الفتح بر انقلاب ایران و طرفداران ایت الله خمینی مانند قطب زاده و محمد منتظری، علل و چگونگی ترور نافرجام شاپور بختیار و ایده اولیه تشکیل سپاه پاسداران را بازگو می کند و می گوید: طرح تشکیل سپاه را من نوشتم و برای جلالداین فارسی فرستادم.
انیس النقاش که در جنبش "فتح" به "مازن" و در عملیات گروگان گیری اوپک با نام "خالد" شناخته شده بود، سال ها به جرم فعالیت های تروریستی تحت پیگرد پلیس بین الملل قرار داشت. شهرت وی در جهان بخاطر شرکت در عملیات گروگانگیری اعضای اوپک در وین می باشد. برای ایرانیان اما نام وی قبل از هرچیز با عملیات ترور نافرجام شاپوربختیار عجین است.
صقر ابوفخر در مقدمه این کتاب۲۲۰ صفحه ای با استناد به اظهارات نقاش می‌نویسد که نقاش اگرچه در عملیات متعددی شرکت داشت، اما «عملیاتی که بیشتر از همه او را بر سر زبان‌ها انداخت، عملیات ترور نافرجام شاپور بختیار، آخرین نخست وزیر شاه بود«. عملیاتی که به گفته مولف "کار مشترک ایرانی ها، فلسطینی ها و لبنانی ها" بود.
نقاش در توضیح علل تلاش برای ترور شاپور بختیار می گوید: " در اویل انقلاب ترس از کودتا در ایران زیاد بود". ما مطلع شدیم که "آمریکایی ها، شاپور بختیار، صدام حسین و بعضی نیروهای دیگر در صدد کودتا در ایران هستند و این جمع به این نتیجه رسیده بود که کودتا امکان پذیر است. حلقه اتصال همه این نیروها شاپور بختیار و عده ای دیگر از مقامات ارشد ارتش بود. وقتی که جدی بودن این اطلاعات برای ما مسجل شد، تصمیم گرفتیم هرچه زودتر برای جلوگیری و به شکست کشاندن کودتا دست به کار شویم".
نقاش می گوید: "پس از صدور حکم قتل بختیار من طرحی تدوین کردم و شروع به فعالیت کردیم. پس از مدتی فعالیت توانستم محل اقامت بختیار را پیدا کنم". "برخلاف تصور ایرانیان بختیار در فرانسه و نه در انگلیس بود". "طرح ما بسیار خوب ودر حال پیش رفت بودیم که متاسفانه قبل از تاریخ اجرا آیه الله خلخالی اعلام کرد که من عده ای را برای قتل شاپور بختیار به فرانسه اعزام کرده ام. تاامروز برایم روشن نیست که چرا خلخالی این کار را کرد. خلخالی گفت که عده ای دیگر را برای اعدام شاه اعزام کرده ام و کارلوس را هم به آمریکای لاتین فرستاده ام. در صورتی که خلخالی در تمام عمرش یک بار هم کارلوس را ندیده بود. در چنین اوضاعی بهتر آن بود که عملیلت را متوقف می کردیم. اما ترس از کودتا و قریب الوقوع بودن آن از ما می طلبید که عواقب بعضی خطرها را بپذیریم و هرچه زودتر سر افعی را از تنش جدا کنیم".
در این عملیات که طراح و مجری آن خود نقاش بود، او به ضربه گلوله مجروح می شود و پس از آن دستگیر و به حبس ابد محکوم می شود. اما پس از ۱۰ سال زندان، در سال ۱۹۹۰، وی در معامله ای میان ایران و فرانسه آزاد می شود.

رابطه با طرفداران آیت الله خمینی: محمد منتظری، صادق قطب زاده و طباطبایی
نقاش در این کتاب بر نقش سازمان الفتح و فلسطینی ها در هدایت و موفقیت انقلاب ایران تاکید می کند و می گوید: "در پژوهش های عمیق خود پیرامون پیمان سنتو و ناتو به اهمیت و نقش مخاطره انگیز ایران و ترکیه پی بردم. پس از رسیدن به این درک گزارشی برای ابوجهاد [خلیل الوزیر از رهبران الفتح]، تدوین کردم و در آن نوشتم: امپریالیسم طرح و برنامه ای جامعی دارد. از این رو، نیروهای انقلابی باید برای مقابله با آن هم برنامه ای جامع تدوین کنند.اگر قرار است که توازن منطقه را تغییر دهیم، باید تلاش کنیم تحولاتی در ایران و ترکیه ایجاد کنیم". نقاش می گوید که ابوجهاد تحلیل مرا پذیرفت و درپاسخ گفت: "برادر پس شروع کنیم".
وی ادامه می دهد: "پس از آن شروع به برقراری رابطه های جداگانه با نیروهای ایرانی و ترک کردم. کانال ارتباطی نیروهای ایرانی مستقیم به خود ابوجهاد وصل می شد. اما بعدها نیروهای ایرانی دیگری به لبنان آمدند. وظیفه من بررسی وضعیت موجود و در میان گذاشتن آخرین تجولات با ابوجهاد بود. علاوه برآن، من و ابوجهاد مشکلات و احتیاجات مادی و سیاسی این نیروها و چگونگی پیش برد گفت وگوهای استراتژیک با آنان را ارزیابی و تحلیل می کردیم. بعد از مدتی ما به این جمع بندی رسیدیم که نیروهای ترک چندان جدی نیستند. نیروهای ترک کوچک و عمدتا مائوئیست و یا تروتسکیست بودند؛ و اگرچه قادر بودند عملیات بزرگی انجام دهند ولی فاقد پایگاه توده ای بودند. در ایران اما اوضاع بسیار متفاوت بود. نیروهای ایرانی نه تنها دارای پایگاه توده ای بودند، بلکه با بعضی جریانات مذهبی پیوند داشتند.
خوب به یاد می آورم یک بار خواستم گزارشی در مورد امکانات تشکیلات ایرانیان برای ابوجهاد تهیه کنم. از جلال الدین فارسی سوال کردم که می توانی به من درمورد پایگاه توده ای تان توضیح دهی؟ طرفداران شما چه کسانی هستند؟ جلال الدین آرام به من نگاه کرد و گفت: همه مردم طرفدار ما هستند. مراجع دینی، دانشگاهیان، جوانان، بزرگسالان. ما در تمام طبقات ریشه داریم. علی رغم این که این موضوع بسیار ساده و بدیهی بود، اما انتقال آن به ابوجهاد برایم مشکل بود."
نقاش در مورد افرادی که به لبنان رفت و آمد می کردند می گوید: جلال الدین فارسی مدت طولانی در بیروت زندگی کرد و با جنبش فتح همکاری داشت. از جمله کسانی که به لبنان رفت و آمد می کردند صادق قطب زاده و طباطبایی بودند. صادق قطب زاده اما در لبنان بطور کامل اقامت نکرد بلکه به لبنان رفت و آمد می کرد و با سید موسی صدر روابطی داشت".
ولی کسی که "بیش از همه در ایجاد ارتباط میان فلسطینی ها و ایرانی ها نقش داشت، شهید محمد صالح حسینی بود. محمد صالح حسینی، یک عراقی ایرانی الاصل بود و در عراق فعالیت داشت و بخاطر این فعالیت ها به زندان افتاد. بعد از فرار از زندان به لبنان آمد و ضمن حفظ گرایشات اسلامی اش به جنبش فلسطین ملحق شد". نقاش از او بعنوان"مهندس رابطه های اولیه امام خمینی و رهبران فلسطین" یاد می کند.

تشکیل سپاه پاسداران

نقاش در پاسخ به این سوال که "آیا درست است که ایده تشکیل سپاه به شما تعلق دارد" می گوید: "طرح تشکیل سپاه پاسداران را من نوشتم. یک بار جلال الدین فارسی پیش از سفر به ایران به منزل من آمد و گفت: ما از تکرار تجربه مصدق می ترسیم. ما به ارتش اعتماد نداریم، زیرا مقامات ارشد آن در آمریکا تعلیم دیده اند و ممکن است کودتا کنند. به او گفتم: ارتشی دیگر به موازات این ارتش درست می کنیم. به من گفت: آیا می توانی برای ما طرحی در این مورد تدوین کنی؟ و من هم طرحی تدوین کردم و نام آن را "سپاه پاسداران" گذاشتم. در این طرح تاکید کردم که سپاه پاسداران باید به سلاح های سبک (مانند کلاشینکف و آر.پی.جی) مجهز شود. افراد سپاه باید در تمام پادگان ها مستقر شوند تا بتوانیم به موقع هرگونه کودتا را خنثی و با شکست مواجه کنیم".
نقاش در ادامه می گوید: آن روز جلال الدین فارسی نتوانست به منزل من بیاید و طرح را دریافت کند، زیرا با برادر ابوعمار (یاسر عرفات) و در همان هواپیمای ابوعمار به ایران سفر کرد. به همین خاطر محمد صالح الحیسنی پیش من امد و می خواست به همراه محمد منتظری از طریق سوریه به ایران برود. طرح را به او دادم و گفتم به جلال الدین برسان. این طرح را به پسشنهاد و تقاضای جلال الدین تدوین کرده ام. محمد صالح الحسینی طرح را برد و از طریق سوریه به ایران رفت".
نقاش سپس این گونه ادامه می دهد: بعد از آن و پس از اعلام موجودیت سپاه به ایران رفتم. برایم روند تشکیل آن را توضیح دادند. به من گفتند که پنج نفر از جوانان، یعنی جلال الدین فارسی، محمد صالح الحسینی، محمد منتظری و بعضی اشخاص دیگر پادگان "هویزه" [در خوزستان] را اشغال و آنجا را به مرکز عملیات سپاه تبدیل کرده اند. پس از این اشفال و روز بعد نام نویسی داوطلبان عضویت در سپاه شروع شد". پس از این مراحل به گفته نقاش طرح "تشکیل سپاه به شورای انقلاب اسلامی وبرای آیت آلله خمینی فرستاده و تایید شد."
البته این روایت تشکیل سپاه تنها روایت موجود نیست و روایت های متعددی در مورد چگونگی شکل گیری و افراد موثر در شکل گیری آن وجود دارد.



تعداد صفحات: 1